تبليغاتX
برایم بمان


برایم بمان

شجاعت آن نیست که بگویی عاشقی , شجاعت آن است که ثابت کنی عاشقی


 منم ، دلتنگ دلتنگم
 منم ، یک شعر بیرنگم
 منم ، دل رفته از چنگم
 منم ، یک دل که از سنگم
 منم ، آواز طولانی
 منم ، شبهای بارانی
 منم ، انسانیم فانی
 خداوندا تو میدانی ...
 منم ، در متن یک دردم

 منم ، برگم ، ولی زردم
 منم ، هستم ، ولی سردم
 منم ، یک بغض پر باران
 منم ، غمهای بی سامان
 منم ، هستم دراین زندان
 منم ، زخمهای بی درمان
 منم ، دارم تب و تابی
 ز تنهائی ، ز بیتابی
 منم ، رفته به گردابی
 مرا باید که دریابی
 منم ، یک آسمان دردم
 منم ، دریا شود قبرم
 منم ، پایان شده صبرم
 منم ، یک ذره گردم
 منم ، خواهم کسی همدم
 منم ، برخود ستم کردم
 دلم خون میشود هردم
 منم ، از عشق گویانم
 منم ، دردست درمانم
 منم ، آمد به لب جانم
 خداوندا ! بمیرانم

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 2:4 توسط ستاره | |

 

سلام سلام

 خوبین ؟

 امروز تولد بلاگمه

 مرسی از دوستایی که همیشه همراهیم کردن

 من بازم منتظرتون هستم

 دوستون دارم

  یه سالگیه وبلاگمم مبارک

 

 

نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 0:1 توسط ستاره | |

 

 باورم نمی شه که این همه مدت گذشت و ازش خبری نشد

 الان یک سال و دو روزه که از با هم نبودنمون می گذره ُ من روز به روز نا امید تر می شم و اون قربونش   برم روز به روز بی وفاتر و بی خیال تر  میشه

 اشکال نداره بازم دوسش دارم حالا هر جور که می خواد باشه

 ۴ روز دیگه تولد ویلاگمه ُ خیلی وقتا منو از تنهایی در آورده و همدم  قلب خستم بوده

 دلم می خواست یه آپ خیلی شاد داشته باشم ولی حتی حوصله تولد خودمو هم که فردا شبه ندارم چه برسه به این وبلاگ تنها

 شاید یه تکونایی به اینجا دادم

 خوشحالم می کنین اگه سر بزنین دوستای خوبم

 

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 0:59 توسط ستاره | |

 

 به امشب به تقدیر من عشق تو

 به حالی که بی من، تو داری قسم

  به عنوان روزی که بردی منو

 به حسی که گفتی میایی قسم

 به دل خواهی اولین دلهره

 به گاهی که با من نبودی قسم

 جدا می‌شی و می‌رود خاطره

 ولی شک نکن من به تو می‌رسم

 نشد تا تو هستی من عاشق بشم

 نشد قلب ما عشقو باور کنه

 شب رفتنت آرزو می‌کنم

 خدا وقت دوریتو کمتر کنه

 به چشمای تو قبل هر گریه‌ای

 قسم می‌خورم یاد تو با منه

 قسم می‌خورم بغض این انتظار

 یه روزی تو آغوشمون بشکنه

 

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 0:17 توسط ستاره | |

 

شعری که جوشید از دلم اینبار باشد مال تو. احساس شیرین دلی ، تبدار باشد مال تو. از من بریدی بی سبب، من هم گذشتم از دلم . پاینده باشی سهم این ، ایثار باشد مال تو. باشد برو بی اعتنا ، تنها رهایم کن ولی ، قلبی که مانده پشت این ، دیوار باشد مال تو. چیزی ندارم من دگر، جز یک رمق جان در بدن . حتی همین این یک رمق، صدبار باشد مال تو. جز شعر چیز دیگری ، در چنته ام پیدا نشد. قابل ندارد این غزل ، بردار باشد مال تو

 

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 0:15 توسط ستاره | |

 

سلام خوبین دوستای عزیزم

تولد امام رضا رو به همتون تبریک میگم

واسه منم دعا کنین

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 0:5 توسط ستاره | |

 

 هر شب
 خاطراتت را
 به مهرباني
 به سينه مي فشارم
 به مانند مادري
 که
 کودکش را به آغوش مي کشد ...

 هر شب
 خاطراتت را
 به گرمي
 لمس مي کنم
 به مانند
 اولين برخورد
 بين دو عنصر
 عاشق و معشوق ...

 داغ مي کنم
 آتش مي گيريم
 پَر سوخته مي شوم

 صبحهنگام
 دور از جنازه سوخته ام
 دو دست مرا ميابند

 پُر از خاطرات ...


نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 1:42 توسط ستاره | |

 

 ای خدا دیگه خسته  شدم از اینکه هر روز و هر ساعت و هر دقیقه فقط منتظر یه چیز بودم

 منتظر یه نفر بودم که حتی گذری چند ثانیه ای تو فکرش به من نمی زنه

 فردا یک ساله که ندیدمش

 یه ساله که با فکر و یادش دارم زندگی می کنم ولی اون ...

 پس کی می خواد درد این دل من آواره رو بفهمه

 به خدا حاضرم براش بمیرم

 خدایا خودت که پارسال همین روز ازم گرفتیش یا صبرمو زیاد کن یا بهم  برش گردون

 ازت خواهش می کنم  التماست می کنم

 حداقل یه کاری کن که تولم یادش باشه  پارسال که بهم زنگ نزد

 کلی هم منتظر شدم

 خدایا من قلبمو از تو می خوام 

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 1:31 توسط ستاره | |


  چه کردی تو که اسمت رو نمی شه از تو دل پاک کــــرد

  نمی شه خاطــراتت رُ کنار بـــاغچه ای خــــاک کــــرد

  چی ساختی تو توی قلبم نمی شه اون رُ ویــرون کرد

  نمی شه حس زیبـــاتو یه جـــور از سینه بیرون کـــــرد

  چــــه دیدی تــــو که رنجیدی ُآهنـــگ سفـــر کـــردی

  دعـــا کــــردم کـــه برگردی دعـــامو بی اثــر کـــردی

  چی گفتی تـــــو که قلبم رُ اسیر دســـتِ غـــم کردی

  ببیـــن اوج بلنـــدم رُ تـــو بـــا رفتن چــــه خم کـــردی

  چی خوندی تو تویِ چشمام که فهمیدی اسیرم من

  نمی شه بی تـــــو سر کردن چه جور آروم بگیرم من

  چی می خواستی بدونی تو از این رخسار زرد ِ من

  فقـــط دستــــانِ پــــر مهرت بـــود درمــــان درد من

  چی می خواستی تو از یک عاشق تنها و سرگردان

  تمـــام مـــن از آن تو مــــرا به خـــانه بر گردان.... 


نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 18:4 توسط ستاره | |

 


  تاکجا باید سفر کرد که بشه بازم تورُ دید
  از کدوم مزرعه گل می شه تصویر تورُ چید
  بگو با کدوم ترانه می شه باز تورُ صدا کرد
  از کدوم پنجره باید خورشید رو تو نگاه کرد
  تو چی هستی یه فرشته، یه پری یا یه ستاره
  چیه راز چشم مستت که مثه فصل بهاره
  چی تو قلبت لونه کرده که همه عاشقت هستن
  چی به پروانه ها گفتی که همه دل به تو بستن
  تو کجایی؟ کی داره از تو نشونی
  تو کدو جنگلُ دشتی تو کدوم صحرا می مونی
  تو کدوم دریای آبی یا کجای آسمونی
  به چی باید قسمت داد تا ابد باید بمونی؟

 

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 0:56 توسط ستاره | |

 


 امشب از اون شباس که باز چندتا سوال ازت دارم
 می خوام اگه جواب ندی، دس از سرٍت ور ندارم
 بگو بدونم می دونی، معنی عاشقی چیه ،عشق چیه عاشق کیه؟
 وقتی یه دل عاشق میشه ، تکلیف صاحبش چیه؟
 بگو بدونم تا حالا ،فکر کردی عشق چه رنگیه؟
 دنیای عشق و عاشقی ، چه دنیای قشنگه؟
 چرا دلای عاشقا ،عاشق غصه و غمه؟
 چرا تو این دوره زمون،عشقای واقعی کمه؟
 هیچ میدونی به عاشق ، خیلی یا دیونه میگن

 

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 0:52 توسط ستاره | |

 

  عـشـق یـعـنی کشتن دیو پلید
  عـشـق یـعـنی در تو گشتن ناپدید
  عـشـق یـعـنی همچنون مجنون در جنون
  عـشـق یـعـنی چشمه چشمه اشک خون
  عـشـق یـعـنی با تو از تو گفتگو
  عـشـق یـعـنی هرچه می خواهی بگو
  عـشـق یـعـنی همدلی با شاپرک
  عـشـق یـعـنی قلبهای پر ترک
  عـشـق یـعـنی عشقبازی در نهان
  عـشـق یـعـنی با تو رازی در میان
  عـشـق یـعـنی شاهد و شمع و شراب
  عـشـق یـعـنی قصه های ناب ناب
  عشق یعنی یک سبد سیبٌ انار
  عـشـق یـعـنی در دلت مریم بکار
  عـشـق یـعـنی نامه ای از راه دور
  عـشـق یـعـنی کوچه های سوتٌ و کور
  عـشـق یـعـنی آفتابی در شبی
  عـشـق یـعـنی لیلی اندر مرکبی
  عـشـق یـعـنی با تو گشتن هم کلام

 

نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 21:22 توسط ستاره | |

 

  سلام

 خوبین ؟

  ببخشید ترو خدا    اینقد دلم گرفته که اصلا حوصله هیچ کاری ندارم

 شما به من بگید که چیکار کنم ؟ آخه دلم خیلی خیلی خیلی براش تنگیده

 هیچ راهی هم واسه سرکوب این دلتنگیه بی پایان پیدا نمی کنم

 چی کار کنم ؟؟؟؟؟

 

نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 21:19 توسط ستاره | |

سلام

خوبین؟

دیدین خوشحالیم زیاد طول نکشید

به نظر شما عاشق بودن یعنی پیله بازی ؟

به نظر شما من چی کار کنم ؟

شما میگین من چه جوری با این موضوع کنار بیام ؟

تو یه دوراهی گیر کردم ُ عقلم میگه کسی که باهات بد حرف می زنه نباید زیاد بهش فکر کرد ولی دلم میگه وقتی کسی و دوست داری هیچ چیزی مهم نیست دلم میگه فکر کن اصلا تو این دو روزه زنگ نزده و به دوست داشتنت ادامه بده

همیشه این دوتا با هم جنگ دارن ُ گرچه همیشه هم دلم پیروز میشه

شما بهم بگید که چی کار کنم خدا یه کم به حرف منم گوش بده

خواهش می کنم

نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 21:14 توسط ستاره | |

 

  اگه از یاد تو رفتم      اگه رفتی تو ز دستم           اگه یاد دیگرونی        من هنوز عاشقت   هستم

 

  اگه با دیدن من غم تو دلت جون بگیره ، می میرم که تا ابد قلب تو آروم بگیره

 

  آرزو دارم شبی  عاشق شوی ، آرزو دارم بفهمی درد را ، تلخی برخورد های سرد را ،      می رسد روزی که بی من سر کنی ، می رسد روزی که  مرگ عشق را باور کنی .

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 20:39 توسط ستاره | |


Design By : Night Skin